الهي سينه اي ده آتش افروز در آن سينه دلي وآن دل همه سوز
هران دل را كه سوزي نيست دل نيست دل افسرده غير از آب وگل نيست
دلم پر شعله گردان سينه پر درد زبانم كن به گفتن اتش الود
كرامت كن درونى درد پرورد دلى در وى درون درد و برون درد
به سوزى ده كلامم را روايى كزان گرمى كند اتش گدايى
دلم را داغ عشقى برجبين نه زبانم رابيانى اتشين ده
سخن كز سوز دل تابى ندارد چكد گراب ازوآبى ندارد
دلى افسرده دارم سخت بي نور چراغى زوبه غايت روشنى دور
بده گرمى دل افسرده ام را فروزان كن چراغ مرده ام را
welcome to my weblog
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:11 توسط محبت |
نازنین با من بمان
اول سلام میکنم که خداحافظی نداشته باشد
دوم با دوستی اغاز میکنم دروغ نداشته باشد
سوم با اشنایی اغاز میکنم که جدایی نداشته باشد
نازنین با من بمان تا روزها را سر کنم
نقش چشمان تو را با یاد خود از بر کنم
من از تو به غیر از تو تمنایم نیست
در هیچ کجا بدون تو جایم نیست
با وعده فردا منو سرگرم نکن
امروز بیا امید فردایم نیست
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 22:0 توسط محبت |
سلام دوستان خوبم
من عضو جديد بين شما هستم اميدوارم منو
مثل همه دوستان خودتون
قبول داشته باشيد به اميد همراهي شما
خواهر شما *ـ*
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 2:46 توسط محبت |
درباره وبلاگ
وقتي که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه! همه غصه هاي دنيا توي سينه منه! توي قطره هاي بارون، ميشکنه بغض صدام! ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام! پشت اين پنجره ميشينمف و آواز ميخونم! منتظر واسه رسيدنت تو بارون مي مونم زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره منم عاشق ترم انگار وقتي بارون مي باره بعضي وقتها که مياي سر روي شونم ميزاري تمام غصه ها رو از دل من بر مي داري اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره! وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره!
وقتي که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه! همه غصه هاي دنيا توي سينه منه! توي قطره هاي بارون، ميشکنه بغض صدام! ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام!
بعضي وقتها که مياي سر روي شونم ميزاري تمام غصه ها رو از دل من بر مي داري اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره! وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره