منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم
( بزرگ) بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم
همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ...
تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم
نبودم....ولی
یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع
سلام دوستان عزیز و گرامی از همه ی شما ممنون هستم
که منو تا این مدت همراهی کردین
همیشه روز تولد آدم قشنگه
و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می
فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
به هر حال2/8/1368 روز تولدمه
تولدم مبارک!
تولد همه کسایی هم که این روز تولدشونه مبارک!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:36 توسط محبت |
درباره وبلاگ
وقتي که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه! همه غصه هاي دنيا توي سينه منه! توي قطره هاي بارون، ميشکنه بغض صدام! ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام! پشت اين پنجره ميشينمف و آواز ميخونم! منتظر واسه رسيدنت تو بارون مي مونم زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره منم عاشق ترم انگار وقتي بارون مي باره بعضي وقتها که مياي سر روي شونم ميزاري تمام غصه ها رو از دل من بر مي داري اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره! وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره!
وقتي که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه! همه غصه هاي دنيا توي سينه منه! توي قطره هاي بارون، ميشکنه بغض صدام! ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام!
بعضي وقتها که مياي سر روي شونم ميزاري تمام غصه ها رو از دل من بر مي داري اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره! وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره