منتظر نباش که شبی بشنوی از این دلبستگی هایساده دل بریده ام
که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتهام !
یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کردم !
تو قعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری در همان دامنه ی دور دریابمان!
هر جور راحتی...!
باران زده ی من .....!
همین سوسوی تو از آن سوی پرده ی دوری برایروشن کردن اتاق تنهایی
ام کافیست!
من که اینجا کاری نمی کنم!!
فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حکمی کنم !
همین
اين كار هم كه نور نمي خواهد مي دانم كه به حرفهايم مي خندي حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم باران مي بارد....
هنوز هم
وقتي به آن روزهاي زلال نزديك ميشوم
باران ميآيد !
صداي باران را ميشنوي ؟
باران كه ميآيد
گوش به زنگ صداي تو
تكهتكه ترانههاي كهنه را كنار هم ميچينم
و هميشه به همين حقيقت تلخ ميرسم كه
تو هم با ما نبودي
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 15:37 توسط محبت |
درباره وبلاگ
وقتي که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه! همه غصه هاي دنيا توي سينه منه! توي قطره هاي بارون، ميشکنه بغض صدام! ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام! پشت اين پنجره ميشينمف و آواز ميخونم! منتظر واسه رسيدنت تو بارون مي مونم زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره منم عاشق ترم انگار وقتي بارون مي باره بعضي وقتها که مياي سر روي شونم ميزاري تمام غصه ها رو از دل من بر مي داري اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره! وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره!
وقتي که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه! همه غصه هاي دنيا توي سينه منه! توي قطره هاي بارون، ميشکنه بغض صدام! ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام!
بعضي وقتها که مياي سر روي شونم ميزاري تمام غصه ها رو از دل من بر مي داري اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره! وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره